یکی از چالشهای اساسی در چرخه توسعه نرمافزار، مدیریت مؤثر باگها است. اشتباه در اولویتبندی باگها، خصوصاً از جانب برخی مدیران محصول، میتواند به تحویل نرمافزار بیکیفیت منجر شود که در نهایت بهرهوری تیم، هزینههای نگهداری، و تجربه کاربری را تحت تأثیر قرار میدهد.
این مسئله و ارائه راهکارهای تکنیکال برای کاهش اثرات آن میپردازیم.
دلایل تکنیکی اشتباه در اولویتبندی باگها
• عدم درک صحیح از شدت و اولویت (Severity vs Priority):
• Severity:
بیانگر میزان تأثیر باگ بر عملکرد نرمافزار است (مانند کرش سیستم یا اختلال در یک قابلیت کلیدی).
• Priority:
مشخصکننده اهمیت رفع باگ بر اساس اهداف تجاری و مهلت تحویل است.
ترکیب نامناسب این دو معیار منجر به تصمیمگیری اشتباه میشود. بهعنوان مثال، یک باگ با شدت بالا (مانند نشت حافظه) ممکن است به دلیل اولویت پایین از نظر تجاری، نادیده گرفته شود.
• نبود ماتریس ارزیابی تأثیر:
بسیاری از تیمها فاقد یک چارچوب سیستماتیک برای ارزیابی تأثیرات فنی و کسبوکاری باگها هستند. این مسئله باعث میشود که تصمیمگیریها بیشتر شهودی و کمتر دادهمحور باشد.
• عدم استفاده از دادههای تست اتوماتیک:
نتایج تستهای خودکار (مانند تستهای رگرسیون یا تستهای استرس) معمولاً اطلاعات ارزشمندی درباره مناطق بحرانی نرمافزار ارائه میدهند. عدم توجه به این دادهها میتواند اولویتبندی را منحرف کند.
• تأثیرگذاری نظرات شخصی یا فشارهای خارجی:
گاهی اولویتبندی بر اساس درخواست مشتریان خاص یا نظرات افراد غیرتخصصی انجام میشود که اثرات واقعی باگها را نادیده میگیرد.
• فقدان گزارشدهی دقیق:
عدم وجود گزارشهای جامع درباره جزئیات باگها (مانند Logs، استک ترِیس، یا دادههای تحلیلی) باعث میشود تحلیلگران و مدیران محصول نتوانند تصمیمات دقیق بگیرند.

